paradisal

فرامرز

paradisal

http://paradisal.blogfa.com

دنیای باورهای مثبت

دنیای باورهای مثبت

دنیای باورهای مثبت

NLP= Neuro Linguistic Programming (برنامه کلامی عصبی )
ان.ال.پی ،ابزاریست برای شناخت بهتر خود و کاینات ! با کمک آن میتوان در کلیه زمینه ها رشد کرد و بالنده شد . بهبود وضعیت زندگی با بکارگیری ان ال پی در کلیه زمینه ها از آثار مسلم و تجربه شده این ابزار است . با سپاس مدیر وبلاگ فرامرز جهانبخش

دنیای باورهای مثبت

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

دنیای باورهای مثبت
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  چکیده ای از بهترینها
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه 15 تیر1386

بهترين دوست   

 بهترين دوست اون دوستيه که بتونی باهاش روی يک سکو بشينی و چيزی نگی و

 وقتی ازش دور ميشی حس کنی بهترين گفتو گو ی عمرت رو داشتی .

ما واقعا تا چيزی رو از دست نديم قدرش رو نميدونيم ولی در عين حال تا وقتی چيزی

 رو دوباره بدست نياوريم نمی دونيم چی رو از دست داديم .

اينکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمينی بر اين نيست که اون هم همين کار و بکنه

 پس انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش تا اينکه عشق آروم تو قلبش

 رشد کنه و اگه اينطورنشد خوشحال باش که تو دله تو رشد کرده .

 

در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خرد کرد و در يک ساعت ميشه يکی رو دوست داشت

 و در يک روز ميشه عاشق شد ولی يک عمر طول ميکشه تا کسی رو فراموش کرد.

 

دنبال نگاها نرو چون ميتونن گولت بزنن دنبال دارايی نرو چون کم کم افول ميکنه .

دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با يه لبخند ميشه يه روزه تیره

 رو روشن کرد .کسی رو پيدا کن که تو رو شاد کنه .

 

دقايقی تو زندگی تو هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ ميشه که می خوای اون رو

 از رويات بکشی بيرون و تو دنيای واقعی بغلش کنی .

 

رويايی رو ببين که می خوای . جايی برو که دوست داری . چيزی باش که می خوای باشی .

 چون فقط يک جون داری و يک شانس برای اينکه هر چی دوست داری انجام بدی .

 

آرزو می کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی و به اندازه کافی بکوشی تا

 قوی باشی .

به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا يک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی اميد تا

خوشحال بمونی .

هميشه خودتو جای ديگران بذار اگه حس ميکنی چيزی ناراحتت می کنه احتمالا ديگران

 رو هم آزار ميده .

 

شاد ترين افراد لزوما بهترين چيز ها رو ندارن اونا فقط از اونچه تو راهشون هست

بهترين استفاده رو می برن .

شادی برای اونايی که گريه می کنن و يا صدمه ميبينن زنده است .برای اونايی که دنبالش می گردن

 و اونايی که امتحانش کردن چون فقط اونا هستن که اهميت ديگران رو تو زندگیشون می فهمن .

 

عشق با يک لبخند شروع ميشه با يک بوسه رشد ميکنه و با يک اشک تموم ميشه . 

 

روشنترين آينده هيشه روی گذشته فراموش شده شکل ميگيره .

 

وقتی به دنيا اومدی فقط تو گريه

می کردی و بقيه می خنديدن طوری

 زندگی کن که وقتی از دنيا ميری تو بخندی

و ديگران گريه کنن.

 

 

نوشته شده توسط فرامرز ,

  دوتا داستان ماندگار
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر1386

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
 
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
 
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
 
 " با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ریخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
                                                                                
                                                                                               منبع www.rosi.blogfa.com
 
و اما یه داستان خیلی قشنگ دیگه مستند به حدیثی از امام صادق :

 

یه روز دوتا فرشته بهم میرسن و یکیشون به اون یکی میگه :

اگه بدونی خدا به من چه ماموریتی داده سخت تعجب میکنی .

اون فرشتته دیگه هم میگه :

تو هم اگه بدونی خدا به من چه ماموریتی داده دوبله تعجب میکنی .

خلاصه این دوتا فرشته با هم به توافق میرسن که ماموریتاشونو بهم بگن .

فرشته اول میگه : یه ماهی تو دریا داره شنا میکنه و یه ماهیگیری هم مشغول ماهی گرفتنه ، من از طرف خدا مامورم که این ماهی رو بیارم و تو تور این ماهیگیر بندازم و این ماهیگیر ، این ماهی رو به شهر ببره ، تو اون شهر یه حاکم ظالمی حکومت میکنه که چند روزی هست که مریضه و در بستر بیماری قرار داره و خدا شفای اون حاکم ظالم و تو این ماهی قرار داده و میخواد این ماهی به وسیله چندتا واسته به اون حاکم ظالم برسه و شفا پیدا کنه.

همین جا یه نکته بگم :

تا اینجای داستان کوچک ترین درسی که میشه گرفت اینه که بفهمیم ، این ما نیستیم که روزی رو بدست میاریم ، اون یکی دیگه است که تو ظرف زندگی ما میزاره ، پس غرورت چیه فسقلی؟

خلاصه فرشته اولی ماموریتشو تعریف میکنه و نوبت به فرشته دومی میرسه .

فرشته دوم میگه : یه عابد ، زاهدی تو بیابون زندگی میکنه و همیشه در حال عبادت و ذکر و دعاست و ما عرشیان همیشه به صدای زیبای اون عادت داریم ، اما این عابد چند روزی است که گرسنه است . امروز این عابد در بیابان یه گیاه شیرین پیدا کرده و میخواد اونو با آب بجشونه و بخوره تا این باعث بشه که  کمی از ضعف گرسنگی رها بشه . من از طرف خدا مامورم تا سنگ زیر ظرف اونو شل کنم که ظرف اون برگرده و اون نتونه اونو بخوره.......

خلاصه هر دوتا  فرشته ماموریتهای خودشونو انجام میدن و میان پیش خدا و به خدا میگن : خدایا حکمت این دوتا ماموریتو واسه ما روشن کن...

خدا میفرماید : اون حاکم ظالم یه روز در شهر داشت سوارکاری میکرد ، اونجا بچه ها داشتن نگاهش میکردن که بین اون بچه ها یه بچه یتیم هم بود حاکم که داشت از اونجا رد میشد یه دست نوازشی به سر اون کشید و اون بچه تا مدتها در بین دوستاش به خاطر اون نوازش احساس شادی و خوشحالی میکرد و امروز که بیمار شده بود و وقت مرگش بود ما گفتیم به برکت اون کارش اونو شفا بدیم تا یه فرصت دیگه داشته باشه که تغییر کنه ....

فرشته ها با تعجب گفتن : پس خدایا اون عابد و زاهد چی ، اون که دوست خودت بود ، چرا نگذاشتی به آب شیرین بخوره ...............

خداوند فرمود : اون عابد مرد ، اون همون شب وقت مرگش بود اما خودش خبر نداشت .. اون هر شب در حال عبادت و رازو نیاز بود و امشب که خیلی هم گرسنه بود اگر اون آب رو میخورد به خواب میرفت و در حالت خواب پیش ما می آمد ، ما گفتیم امشب کمکش کنیم و نگذاریم اون آب را بخوره تا در همان حالت رازو نیاز به درگاه ما بیاد ..............

 

یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده               درد همه را به صابری درمان ده

این بنده چه داند که چه می باید جُست                داننده تویی هر آنچه دانی آن ده

 

نوشته شده توسط فرامرز ,

درباره وبلاگ
 
NLP= Neuro Linguistic Programming (برنامه کلامی عصبی )
ان.ال.پی ،ابزاریست برای شناخت بهتر خود و کاینات ! با کمک آن میتوان در کلیه زمینه ها رشد کرد و بالنده شد . بهبود وضعیت زندگی با بکارگیری ان ال پی در کلیه زمینه ها از آثار مسلم و تجربه شده این ابزار است . با سپاس مدیر وبلاگ فرامرز جهانبخش
 

 
لیست دوستان

آهنگ عشق
کلبه عشق مریم و یزدان
ماه و من
گیلاس آبی
ورود با کفش های سياه ممنوع
راز گل سرخ
مذهبی- فرهنگی- اجتماعی و اطلاعات عمومی
بچه +
مثل یک مرد
سلام علي آل ياسين
تفکر مثبت
در سایه سار آفتاب
اشک و لبخند
نيايش
آسمان پر ستاره
رنگارنگ
زندگي عاقلانه
..::وبلاگ آسمونی::..
معمای قلب من
همیشه در اوج
گفتارهای حکیمانه
اقلیم ادب
دلهره تاریخ
خوبست و خیر است
خـــدا بـا من اسـت
† فرشته من †
دهكده موفقیت
آرمادا
لمس عرفان و اتحاد ادیان
قرآن، حرفی برای تمام فصول
در جستجوی حقیقت
ریکی
لحظه ها و احساس
کوه زران
سکوت دل
روانشناسی موفقیت
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه
JavaScript Codes
RSS

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com