دنیای باورهای مثبت
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  متفاوت تر از قبل (خلقت انسان)
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه 31 فروردین1386

آنچه در جهان هستي مشاهده مي شود براي انسان و در خدمت انسان طراحي و خلق شده است اين جهان هستي بدون انسان هيچ مفهومي ندارد اينجا يك سوال پيش مي آيد اين جهان هستي كه با اين دقت طراحي و خلق شده به چه منظور مي باشد آيا بشر متوجه اهميت اين موضوع مي باشد يا خير آيا طراحي شده كه بيائيم و اين زندگي مادي را به پايان برسانيم و برويم آيا خلق شديم كه كار كنيم، بخوريم، تفريح كنيم و... برويم. اگر اينطور باشدچه نتيجه اي از اين خلقت گرفته خواهد شد؟  آيا خداوند از خلقت ما نقشه عظيمي ندارد؟ بايد بشر به اين سوالات پاسخ دهد هدف از خلقت انسان را كشف كند و براي آن بايد از همه امكانات استفاده نمايد. بد نيست نظري به خلقت انسان از زبان قرآن بياندازيم.

سوره الاعراف از آيه 11 الي 22:

شما را بيافريديم و صورت بخشيديم آنگاه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد.

همه جز ابليس سجده كردند و ابليس در شمار سجده كنندگان نبود.

خدا گفت: وقتي ترا به سجده فرمان دادم چه چيز تو را از آن بازداشت؟

گفت: من از او بهترم من را از آتش آفريدي و او را از گل

گفت: از اين مقام فروشو. تو را چه رسد كه در آن گرد نكشي كني؟ بيرون رو كه تو از خوار شدگاني.

گفت: مرا تا روز قيامت كه زنده مي شوند مهلت ده.

گفت: تو از مهلت يافتگاني.

گفت: حال كه مرا نوميد ساختي من هم  ايشان را از راه راست تو منحرف مي كنم. آنگاه از پيش و از پس و از چپ و از راست به آنها مي تازم و بيشتر ينشان را شكر گزار نخواهي يافت.

گفت: از اين جا بيرون شو، منفور مطرود. از كساني كه پيروي تو گزينند و از همه شما جهنم را خواهم انباشت.

اي آدم تو و همسرت در بهشت مكان گيريد. از هرجا كه خواهيد بخوريد ولي به اين درخت نزديك مشويد كه در شمار بر خويش ستم كنندگان خواهيد شد.

پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا شرمگاهشان را كه از آنها پوشيده بود در نظرشان آشكار كند. و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع كرد تا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد.

و برايشان سوگند خورد كه نيكخواه شمايم.

و آن دو را بفريفت و به پستي افكند. چون از آن درخت خوردند شرمگاههايشان آشكار شد و به پوشيدن خويش از برگهاي بهشت پرداختند. پروردگارشان ندا داد: آيا شما را از آن درخت منع نكرده بودم و نگفته بودم كه شيطان به آشكارا دشمن شماست؟

باز يكي از نتايجي كه از آيات فوق مي گيريم موضوع خلقت انسان و تفاوت آن با ديگر مخلوقات است كه داراي اختيار مي باشد و بايد اين تجربه را كسب كند كه از اختيار خود چگونه استفاده نمايد و اگر درست استفاده نكند قطعا سقوط خواهد كرد و بر عكس با درست انتخاب كردن و بدست آوردن تجربه جبران اشتباه گذشته شده و بايد آنقدر درست انتخاب بكنيم تا بسمت كمال رفته تا جايي كه به كمال مطلق كه همانا خداوند مي باشد برسيم.

و اما درست انتخاب كردن و رفتن به سوي كمال به اين سادگي نيست چون بر سر راه ما دشمن كمين كرده و بعناوين مختلف و اشكال گوناگون ما را فريب مي دهد بسيار بايد هوشيار بود تا در زمان كوتاه عمر بتوانيم تا آنجا كه ممكن است فريب نخورده و مجددا سقوط نكنيم.

الاعراف آيه 16:

 ابليس گفت از آنرو كه مرا گمراه كردي من نيز بر سر راه راست او تو كه توحيد و ايمان است مي نشينيم و راه برايشان مي بندم.

بله بر سر راه ما كمين كرده و منتظر غفلت ما مي باشند تا با حمله خود موجب سقوط مجدد ما شوند.

در حقيقت اين جريان وجود ابليس و اختيار انسان براي اين است كه انسان كامل خلق شود انساني كه داراي نفس مطمئنه باشد انساني كه بايد خليقه الله گردد و اين يكي از مراحل خلقت انسان مي باشد آنچه مسلم است ما با روشهايي كه براساس فكر و استدلال و يا به عبارتي از طريق عقل به تنهايي قادر به رسيدن به كمال نخواهيم بود چون فرصت عمر ما كفايت نخواهد كرد ما بايد به وسيله اي دست يابيم كه با يك جهش راه صد ساله را يكشبه طي نموده تا به مقصود برسيم اين روش چيست؟ چه چيز به ما كمك خواهد كرد تا زودتر به حقيقت دست يابيم از پله عقل به عنوان وسيله استفاده كنيم ولي بدانيم بدون عشق و تنها با عقل به جايي نخواهيم رسيد.

بدور انداز هر چه خوانده بودي                       چرا كه عشق را ناديده بودي

به بال عشق و عقل هر دو نياز است                 چو يك بالت نباشد چون پريدي

بله چگونه مي شود بدون عشق و كمك و ياري معشوق اين راه پر مخاطره را طي كرد و از زمان كوتاه عمر نهايت استفاده را نمود بله

خواهي كه درون حرم عشق خرامي                در ميكده بنشين كه ره كعبه دراز است

اگر در حريم عشق خراييديم و آن به سراغمان آمد بايد عزيزش داريم و به خاطرش خانه دل را خالي نگه داريم خالي خالي چون عشق شريك نمي خواهد و اگر تو خالي نكني او خود خالي نمايد.

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست               تا كرد مرا تهي و پر ساخت ز دوست

اجزاي وجود من همه دوست گرفت                         ناميست زمن بر من و باقي همه اوست

نوشته شده توسط فرامرز ,

  ( داستانهایی تاثیر گذار )
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه 27 فروردین1386
دو فرشته مسافر
دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند.
فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند."
شب بعد، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذایی مختصر، زن و مرد فقیر، رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقیر را گریان دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید:" چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد."
فرشته پیر پاسخ داد:"وقتی در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار حریص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات، خیلی دیر به این نکته پی می بریم."
 
بـدانيـم کـه ؛ تا روزي که بخشيدن را ياد نگرفته ايم ؛ زندگي کردن را نخواهيم آموخت.
بـدانيـم کـه ؛ براي غالب شدن بر عادت زشت شکايت کردن ، بايد برکات زيباي
خـداونـد را بشماريم.
بـدانيـم کـه ؛ خـدا مي خواهد در هر لحظه اي براي هريک از ما همه چيز باشد.
بـدانيـم کـه ؛ آنچنان که جواهر بدون ساييدن براق نمي شود ، ما هم بدون درد
کشيدن ، کامل نخواهيم شد .
بـدانيـم کـه ؛ کمک خـدا فقط به اندازه يک دعا از ما فاصله دارد
منبع :  ماهور  www.sun-star.blogfa.com


نور خدا

نوشته شده توسط فرامرز ,

  چند داستان جالب
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه 24 فروردین1386
نقشه ی دنیا

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را -که نقشه جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد و گفت :

-(( بیا کاری برایت دارم . یک نقشه دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی ؟))

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد ، پسرک با نقشه کامل برگشت .

پدر با تعجب پرسید : (( مادرت به تو جغرافی یاد داده ؟ ))

پسر جواب داد : (( جغرافی دیگر چیست ؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم ! ))

پائولو کوئیلو

==============================

جوینده

 روزی جوانی نرد عارفی رفت ، که کنار رودخانه ای مشغول مراقبه ، ذکر و عبادت بود ، از او خواست تا شاگردش شود. عارف پرسید برای چه می خواهی شاگرد من شوی ؟ جوان توضیح داد برای اینکه میخواهم خدا را ببینم . عارف ناگهان از جا می جهد و گردن جوان را گرفته سرش را زیر آب فرو می برد. درست قبل از اینکه جوان خفه شود ، عارف او را از زیر آب بیرون می کشد.

پس از جان گرفتن دوباره ی جوان از او می پرسد : وقتی که زیر آب بودی در طلب چه چیزی دست و پا می زدی ؟ جوان پاسخ داد : " هوا "

و عارف گفت : پس به خانه ات برگرد و هر وقت به اندازه ی هوا برای طلب خدا به دست و پا افتادی نزد من آی

 

حقیقتا کسی که در جست و جوی حقیقت است باید با اشتیاقی بی حد و وصف در این راه قدم بگذارد آنچنان که از هر چیز دیگری حتی نفس کشیدن برایش مهمتر باشد نه اینکه همه چیز را در جستجو و طلب خدا رها کند بلکه حقیقت والا ترین هدف و خواست زندگیش شود .

 

===========================================

 چرا من ؟

آرتو اشي (Arthur Ashe) قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناکي انتخاب کرد؟‌»

آرتور در پاسخش نوشت:در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

=============================================

جهنم

يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد. در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود. مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: « اين کار شما تروريسم خالص است! » نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟ شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند. جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! » وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت: « با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »

===========================================

نارسیس

نارسیس (نرگس) جوان زيبايي بود كه هر روز مي رفت تا زيبايي خود را در در ياچه اي تماشا كند چنان شيفته خود مي شد كه روزي به درون درياچه افتاد و غرق شد در جايي كه به آب افتاد گلي روييد كه نارسیس ( نرگس ) ناميده شد  .وقتي نارسیس  مرد اورياد ها – الهه هاي جنگل – به كنار درياچه آمدند و دیدند  كه  در ياچه آب شيرين به كوزه اي سر شار از اشكهاي شور تبدیل شده . اورياد ها پرسيدند : چرا مي گريي ؟؟؟ در يا چه گفت: براي نارسیس  مي گريم اورياد ها گفتند : آه شفت آور نيست كه براي نارسیس  مي گريي و ادامه دادند هرچه بود با آ نكه همه ما همواره در جنگل در پي اش مي شتافتيم تنها تو فرصت داشتي از نزديك زيبايي اش را تماشا كني. 

درياچه پرسيد : مگر نارسیس  زيبا بود ؟  اوريادها شگفت زده پاسخ دادند : كي مي تواند بهتر از تو اين حقيقت را بداند ؟ هرچه بود هرروز در كنار تو مي نشست .درياچه مدتی ساكت ماند  و سر انجام گفت: من براي نارسیس  مي گريم اما هرگز زيبايي او را ندیده  بودم . براي نارسیس مي گريم چون هر بارکه  به رويم خم مي شد تا خود را در من ببیند  من  مي توانستم در چشمانش بازتاب زيبايي خود را ببينم.

نوشته شده توسط فرامرز ,

  چندتا مطلب آموزنده
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه 21 فروردین1386
امیدوار باش :

میگویند روزی شيطان تصمیم گرفت كه از كار خود دست بكشد بنابراين اعلام كرد كه مي خواهد ابزارش را با قيمتي مناسب به فروش بگذارد.

پس وسايل كارش را به نمايش گذاشت كه شامل خودپرستي - نفرت – ترس – خشم حرص – حسادت– قدرت طلبي و غيره مي شد. اما يكي از ابزارش بسيار كهنه و كاركرده به نظر مي رسيد و شيطان حاضر نبود آن را به قيمت ارزان بفروشد . كسي از او پرسيد اين وسيله گران چيست ؟

شيطان گفت افسردگي و نوميدي است.

پرسيدند:چرا اين همه گران است ؟

گفت: زیرا اين وسيله براي من از ابزار ديگر مؤثر بوده است . هر گاه ساير وسايلم بي اثر مي شوند تنها با اين وسيله مي توانم قلب انسانها را بگشايم و كارم را انجام دهم . اگر بتوانم كسي را وادارم كه احساس نوميدي و ياس و دلسردي و مطرود بودن و تنهايي كند مي توانم هر چه مي خواهم با او بكنم من اين وسيله را روي همه انسانها امتحان كرده ام و به همين دليل اين همه كهنه است. 

 

نا سپاسی :

 

یکی از نمادهای مقدس در آیین مسیحیت پلیکان است. دلیل آن این است در صورت نبودن غذا نوک خود را به گوشتش فرو میبرد و از آن جوجه های خود را تغدیه مینماید.ما اغلب قادر به درک نعمتهایی که داریم نیستیم .

 داستانی وجود دارد که در آن پلیکانی در یک زمستان سخت از گوشت خود جوجه هایش را تغذیه کرد و هنگامی که عاقبت از شدت ضعف جان داد یکی از جوجه هایش به دیگری گفت : « بالاخره خلاص شدیم! از غذای تکراری آن هم هر روز خسته شده بودم.

Stock Photo of  american white pelican bird waterfowl

 

الفبای موفقیت :

 الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پويايي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزکيه نفس
خ: خود داري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذکر گوئي براي اخلاص عمل

ر : رضايت مندي براي احساس شعف

ز: زيرکي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شکافتن عمق دردها
س: سخاوت براي گشايش کارها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
....
ص : صداقت داشتن

ض : ضرر را تحمل كردن

ط : طاهر و پاك بودن در راهي كه قدم برداشته ايم

ظ : ظلم نكردن

ع : عمل به اين نكته ها

غ : غير از خودت ديگران را هم ديدن

ف : فكر فردايي بهتر

ق : قدر شناسي

ک : کمال گرايي
گ : گذشت کردن

ل : لزوم ايمان به قدرت لايزال و مهرباني هاش

م : مربي خود بودن
ن : نداشتن ترس و هراس از تلاش
و : وابسته پنداشتن موفقيت خود فقط به 2 نفر...خدا و خودمون
ه : هدف دقيق و مناسب داشتن
ي : يافتن راه درست براي رسيدن به هدف 

نوشته شده توسط فرامرز ,

  تكنيك جادويي نوشيدن 8 ليوان آب
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین1386

  تكنيك جادويي نوشيدن 8 ليوان آب

اولين سخنراني استاد حلت در سال 85 در مجتمع گلف جزيره كيش برگزار شد.احمد حلت پس از ارايه يك سخنراني پر انرژي و با نشاط به حاضران انجام تكنيك جادويي نوشيدن 8 ليوان آب را با تكرار عبارات تاكيدي توصيه كرد. مدير مسوول مجله موفقيت گفت از آن جا كه 70% بدن انسان را آب تشكيل داده است در طي روز بايد حداقل 8 ليوان آب نوشيد و قبل از نوشيدن بايد ليوان را جلوي دهان گرفته و عبارات مربوطه را با صداي بلند تكرار كرد پس از 3 هفته معجزه آن را در خواهيد يافت."خبرنگار موفقيت- جزيره كيش"

قبل از نوشيدن آب هر روز جملات زير را با انرژي و قدرت تكرار كنيد.

ليوان اول بعد از بيدار شدن صبح:

خداوندا سپاس تو را كه بار ديگر به من طلوع خورشيد را هديه دادي قول مي دهم امروز هر جا كه بروم مهري برسانم حتي با لبخندي . به من كمك كن امروز را به شاهكاري بي همتا تبديل كنم .

ليوان دوم حدود ده صبح:

افتخار مي كنم كه از امروز پاك ترين انسان روي زمين هستم.

ليوان سوم حدود دوازده ظهر:

من نظر كرده خداوندم.

ليوان چهارم بعد از ناهار:

خداوندا تو را سپاس به خاطر بركاتي كه به من بخشيدي خزانه غيبت ات را به من و روي خانواده ام بگشاي .

ليوان پنجم ساعت چهار عصر:

عشق الهي هم اكنون مرا ثروتمند و توانگر مي سازد.

ليوان ششم ساعت شش عصر:

به هر سو كه مي نگرم موفقيت به من لبخند مي زند.

ليوان هفتم قبل از شام:

هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر مي شوم.

ليوان هشتم قبل از خواب:

خداوندا سپاس تو را كه يك روز ديگر را به من هديه دادي كشورعزيزم ايران را در پناه خودت حفظ كن و صلح را در جهان حاكم فرما. خود و خانواده ام را به تو مي سپارم اي مهربانترين مهربانان. پروردگارا خوابي آرام به هديه بده كه من عاشق تو هستم.

 

  اين جمله ها را همراه با نوشيدن 8 ليوان آب به مدت 21 روز تكرار كنيد و به چشم خود ببينيد كه چطور خود و زندگي تان تغيير خواهند كرد.

نوشته شده توسط فرامرز ,

  کاهش توقعات
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه 16 فروردین1386

توقعات بخشی از زندگی ما هستند که به نظر میرسد در ما کاملاً جا افتاده اند. اگر بتوانیم توقعات خودمان را در مورد چگونگی وجود امور حتی تا اندازه ای تغییر دهیم و قلب خود را بگشاییم و پذیرای آنچه که هست باشیم ، در مسیر زندگیِ آرامتر و بسیار شادتری قرار خواهیم گرفت.

حقیقت این است که توقعات عامل بسیاری از اندوه ها و استرس های ما هستند. ما انتظار داریم که اتفاقی به طریقی خاص روی دهد و یا شخصی به طریقی خاص عمل کند ولی چنین نمیشود. درنتیجه دچار ناراحتی ، نارضایتی ، آشفتگی و ناامیدی میشویم.و به نظر میرسد زندگی بر وفق مراد ما یا آن طور که انتظار داریم نیست.پس از سپری شدن یک زمان طولانی به یک نتیجه ناامیدکننده میرسیم: "دائماً آرزو میکنیم که زندگی متفاوت داشته باشیم." بعد به جای آنکه نقش خود را در این جریان فکری در نظر داشته باشیم ، زندگی و وضعیت خود را (که وجود احساس استرس و درماندگی است) سرزنش میکنیم.

من نمیگویم که تمام انتظارات خود را محو کنید. حتماً پیش خواهد آمد که گاهی بر مسائل خاصی اصرار کنید و این خوب است. اما به یاد داشته باشید کاهش انتظارات همان پایین آوردن استانداردهای زندگی نیست. کاملاً امکان دارد استانداردهای بالایی در زندگی داشته باشیم و این دیدگاه خود را نیز درباره توقعات حفظ کنیم.

به یاد داشته باشیم که هدف ما افزایش کیفیت زندگی است و اینکه نگذاریم مسائل کوچک بر ما غلبه کنند. اگر بتوانیم اهمیت کاهش توقعات خود را متوجه شویم ، برای ما جالب ترین موضوع میگردد. بدین ترتیب از زندگیمان آنطور که هست لذت میبریم و با تصورات ایده آل و ترجیحات مختلف کمتر خود را آزار میدهیم.

                                                                                                          ریچارد کارلسون

 

پندار نیک

حتی می توانی از جویباری کوچک بیاموزی که همچون خدمتگزاری خاموش به دوست و بیگانه یکسان خدمت کنی.

بیشتر اوقات آموزگار همه ما یکی است. اما هرکس متناسب با استعداد و ظرفیت خود از آن می آموزد.

در مدرسه زندگی آن روز که درس جدیدی نیاموزیم روزی هدر رفته است.

 

نوشته شده توسط فرامرز ,

  نایستید حتی اگر.................
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه 15 فروردین1386

در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت انگيزترين مسابقات دو در جهان بود.دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود .

كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند، نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند. دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر اين استقا